۱۳۸۵ خرداد ۲۲, دوشنبه
خطاي ديد،خطاي معرفت!
اين هم يكي از نمونههاي جالب خطاي ديد هست كه با اون برخورد كردم.بعد از اينكه روي لينك زير كليك كرديد يك صفحه مياد كه توش عكس يك قلعه هست،قبل از اينكه كاري بكنيد روي نقطهء سياهي كه توي عكس هست به مدت 30 ثانيه متمركز بشيد و بعد به آرومي ماوس رو توي محدودهء عكس حركت بديد.تصوير رنگي يك قلعه رو خواهيد ديد.حالا براي متوجه شدن تفاوت بدون اينكه به نقطهء سياه توجه كنيد ماوس رو روي عكس ببريد!
شيوهء كار رو توي مطلب بعدي توضيح ميدم.
http://www.johnsadowski.com/big_spanish_castle.html#
۱۳۸۵ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه
آداب موسمي
بالاخره بمب ترکيد!! اما اين بار در خانهء خودي ترکيد!!!!!(بمب ديپلماتيك عنواني بود كه صدا و سيما به نامه احمدينژاد داد)
احمدي نژاد رييس جمهوري است که از همان ابتداي ورودش ميخواست ثابت کند که با همه فرق دارد و البته که داشت چون او احمدي نژاد بود و هرکسي نمي تواند احمدي نژاد باشد!
يکي از مسائلي که همواره باعث عقب ماندگي ايران به وسيله سردمداران آن شده است همين عملکردهاي موضعي به اقتضاي موقعيت است يا به قول بر و بچه ها « جو گيري! »
وقتي خبر نامه احمدي نژاد را شنيدم بسيار و به شدت شوکه شدم به شکلي که شب پاپتي خوابيدم! حالا چه برسد به جورج بوش که از فرط خرابکاري بوش همه دنيا را گرفته و خدا به داد ملت آمريکا برسد بعد از خواندن اين نامه اما در مورد اين نامه توجه به چند نکته ضروري است:
1- در ايران نامه و نامه نگاري از جمله کارهايي است که سياست مداران داخلي بسيار به آن علاقه دارند البته دليل آن معلوم نيست شايد برگردد به اين مسئله که وقتي کسي نامه اي مي نويسد مجبور است فقط حرفش را بزند و فرصت مقابله به مثل ندارد در حاليکه اگر افراد روبروي هم بشينند و با هم بحث کنند احتمالا پتهء هم را روي آب مي ريزند!
2- هميشه در ايران حرفها و شعارها به اقتضاي موقعيت است و بيشتر مانور تبليغاتي است تا حرف حساب.مثلا سال گذشته که سال عدالت ورزي بود همه اش حرف از عدالت و خوبي و صفا و صميمت و مقادير متنابهي گل و بلبل بود اما همين که سال جديد شروع شد يه يکباره حرف عوض شد و دوربين ها سمت پيامبر اعظم(ص) چرخيد و ناگهان معلوم شد که پيامبر موضوع مهمي است. درست مانند سالي که به پيروي از حضرت علي(ع) قرار بود به شيوه و سياق علي(ع) عمل شود و ديديم چه شد، امسال هم که سال پيامبر اعظم(ص) است به جاي توجه و عمل به آداب و سيرهء او فقط نامهء او به سلاطين زمان ديده شده و ناگهان بمب ترکيد!!
3- تا جايي که رسانه هاي داخلي گفته بودند قرار بود نامه رييس جمهور حرف ملت باشد و گامي در جهت رفع مشکلات بين المللي بويژه مسئلهء هسته اي اما تا جاييکه ما از تلويزيون شنيديم بيشتر نصيحت بود و تذکر و تنبيه به همراه مقادير فراواني ارجاع به قرآن که بعيد مي دانم بوش از اين چيزها سر دربياورد.بوش اگر قرار بود چيزي از ديانت با خود داشته باشد به انجيل عمل ميکرد.
به هر حال نامه بيشتر شبيه نامهء يک پدر بود به فرزند خطاکارش تا حرف يک ملت!!!
نتيجه گيري:
از نامه احمدي نژاد احتمالا نتيجه اي نمي گيريم چون اينطور که بوش مياد گوش بوش به اين حرفها بدهکار نيست و البته کلا بوش گوش ندارد اما از روند نام گذاري سالها پيش بيني ميشود که سالهاي بعد کم کم به عيسي (ع)،موسي(ع)،ابراهيم(ع)،نوح(ع) و الي آخر برسيم كه خودش نوعي پيشرفت است اما از نوع معكوس!!!!
بالاخره بمب ترکيد!! اما اين بار در خانهء خودي ترکيد!!!!!(بمب ديپلماتيك عنواني بود كه صدا و سيما به نامه احمدينژاد داد)
احمدي نژاد رييس جمهوري است که از همان ابتداي ورودش ميخواست ثابت کند که با همه فرق دارد و البته که داشت چون او احمدي نژاد بود و هرکسي نمي تواند احمدي نژاد باشد!
يکي از مسائلي که همواره باعث عقب ماندگي ايران به وسيله سردمداران آن شده است همين عملکردهاي موضعي به اقتضاي موقعيت است يا به قول بر و بچه ها « جو گيري! »
وقتي خبر نامه احمدي نژاد را شنيدم بسيار و به شدت شوکه شدم به شکلي که شب پاپتي خوابيدم! حالا چه برسد به جورج بوش که از فرط خرابکاري بوش همه دنيا را گرفته و خدا به داد ملت آمريکا برسد بعد از خواندن اين نامه اما در مورد اين نامه توجه به چند نکته ضروري است:
1- در ايران نامه و نامه نگاري از جمله کارهايي است که سياست مداران داخلي بسيار به آن علاقه دارند البته دليل آن معلوم نيست شايد برگردد به اين مسئله که وقتي کسي نامه اي مي نويسد مجبور است فقط حرفش را بزند و فرصت مقابله به مثل ندارد در حاليکه اگر افراد روبروي هم بشينند و با هم بحث کنند احتمالا پتهء هم را روي آب مي ريزند!
2- هميشه در ايران حرفها و شعارها به اقتضاي موقعيت است و بيشتر مانور تبليغاتي است تا حرف حساب.مثلا سال گذشته که سال عدالت ورزي بود همه اش حرف از عدالت و خوبي و صفا و صميمت و مقادير متنابهي گل و بلبل بود اما همين که سال جديد شروع شد يه يکباره حرف عوض شد و دوربين ها سمت پيامبر اعظم(ص) چرخيد و ناگهان معلوم شد که پيامبر موضوع مهمي است. درست مانند سالي که به پيروي از حضرت علي(ع) قرار بود به شيوه و سياق علي(ع) عمل شود و ديديم چه شد، امسال هم که سال پيامبر اعظم(ص) است به جاي توجه و عمل به آداب و سيرهء او فقط نامهء او به سلاطين زمان ديده شده و ناگهان بمب ترکيد!!
3- تا جايي که رسانه هاي داخلي گفته بودند قرار بود نامه رييس جمهور حرف ملت باشد و گامي در جهت رفع مشکلات بين المللي بويژه مسئلهء هسته اي اما تا جاييکه ما از تلويزيون شنيديم بيشتر نصيحت بود و تذکر و تنبيه به همراه مقادير فراواني ارجاع به قرآن که بعيد مي دانم بوش از اين چيزها سر دربياورد.بوش اگر قرار بود چيزي از ديانت با خود داشته باشد به انجيل عمل ميکرد.
به هر حال نامه بيشتر شبيه نامهء يک پدر بود به فرزند خطاکارش تا حرف يک ملت!!!
نتيجه گيري:
از نامه احمدي نژاد احتمالا نتيجه اي نمي گيريم چون اينطور که بوش مياد گوش بوش به اين حرفها بدهکار نيست و البته کلا بوش گوش ندارد اما از روند نام گذاري سالها پيش بيني ميشود که سالهاي بعد کم کم به عيسي (ع)،موسي(ع)،ابراهيم(ع)،نوح(ع) و الي آخر برسيم كه خودش نوعي پيشرفت است اما از نوع معكوس!!!!
۱۳۸۴ اسفند ۲۷, شنبه
I can't wait to fly…I feel that...I a'm alive..
این بار بی مقدمه!... من هم مثل دکتر دوست داشتن را برتر از عشق میدانم اما دوست داشتن با شور عشق را دوست تر می دارم.دوست داشتن مثل فرو رفتن است نه غرق شدن،مثل عمیق شدن است نه در سطح ماندن اما شور غور وغوص چیزِ دیگری است.
در عمق رفتن زیباست، دشوار است، پراز ناشناخته هاست اما یکنواخت است، عادت است، ماندگی و واماندگی است. گاهی باید به سطح آمد و غوصی دیگر کرد و باز فرو رفت این بار اما عمیق تر و دوباره غوصی دیگر.
عاشق بودن مثل نهنگ بودن است.
هم بزرگ و آرام، هم غوطه ور در دریا، هم در سطح و هم در عمق. نهنگ غذای خود را در اعماق می یابد اما برای تنفس به سطح می آید.
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
با بر آمد ز جان نعره و هیهای عشق
باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ
تا شکند زورق عقل به دریای عشق
......
چو نهنگ بحر عشقش دو جهان بدم فرو برد
به چه حیله جان برآرم ز دم نهنگ او من؟
......
صولت دوست داشتن در عمق آن است، هرچه عمیق تر، بهتر. اما هر بنایی برای مانایی نیازمند بازسازی و تازگی است پس دوباره باید دید، دوباره باید شنید، دوباره باید احساس کرد و فهمید... تا ز نو دیدن فرو میرد ملال.
غوصی و نفسی و این بار شور اعماق افزون تر، پس نهنگ آسا به عمق باید رفت.
« زندگی آب تنی کردن در حوضچهء اکنون است »
این بار بی مقدمه!... من هم مثل دکتر دوست داشتن را برتر از عشق میدانم اما دوست داشتن با شور عشق را دوست تر می دارم.دوست داشتن مثل فرو رفتن است نه غرق شدن،مثل عمیق شدن است نه در سطح ماندن اما شور غور وغوص چیزِ دیگری است.
در عمق رفتن زیباست، دشوار است، پراز ناشناخته هاست اما یکنواخت است، عادت است، ماندگی و واماندگی است. گاهی باید به سطح آمد و غوصی دیگر کرد و باز فرو رفت این بار اما عمیق تر و دوباره غوصی دیگر.
عاشق بودن مثل نهنگ بودن است.
هم بزرگ و آرام، هم غوطه ور در دریا، هم در سطح و هم در عمق. نهنگ غذای خود را در اعماق می یابد اما برای تنفس به سطح می آید.
باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
با بر آمد ز جان نعره و هیهای عشق
باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ
تا شکند زورق عقل به دریای عشق
......
چو نهنگ بحر عشقش دو جهان بدم فرو برد
به چه حیله جان برآرم ز دم نهنگ او من؟
......
صولت دوست داشتن در عمق آن است، هرچه عمیق تر، بهتر. اما هر بنایی برای مانایی نیازمند بازسازی و تازگی است پس دوباره باید دید، دوباره باید شنید، دوباره باید احساس کرد و فهمید... تا ز نو دیدن فرو میرد ملال.
غوصی و نفسی و این بار شور اعماق افزون تر، پس نهنگ آسا به عمق باید رفت.
« زندگی آب تنی کردن در حوضچهء اکنون است »
۱۳۸۴ بهمن ۳۰, یکشنبه
زندگی یعنی شدن مداوم
شدن لازمهء تغییر و تغییر لازمهء حیات است.تغییر و شدن یعنی مثل رود بودن یعنی همیشه بودن و همیشه تازه بودن...هرچند که این اندیشه بیشتر با اندیشه های هگل،فیلسوف آلمانی،به شهرت رسید اما قرن ها پیش از هگل عرفای ما به این اصل رسیده بودند،از هفت شهر عشق عطار بگیر تا مولوی و حافظ و سعدی...به قول مولانا:
هر زمان نو صورتی و نو جمال .... تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
ویا:
هر نفس نو میشود دنیا و ما .... بی خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوی نو نو میرسد .... مستمری می نماید در جسد
اما قبل از آن چند چیز را باید دانست:
سازنده ترين كلمه " گذشت " است ... آن را تمرين كن
پرمعني ترين كلمه " ما " است ... آن را به كار ببر
عميق ترين كلمه "عشق" است ... به آن ارج بنه
بي رحم ترين كلمه "تنفر " است ... از بين ببرش
سركش ترين كلمه" تنفر" است ... با آن بازي نكن
خودخواهانه ترين كلمه " من " است... از آن حذر كن
ناپايدارترين كلمه " خشم" است... آن را فرو ببر
۱۳۸۴ مهر ۲۷, چهارشنبه
مفاهیم و فضای مخدوش ایرانی...
چند روز پیش سری زدم به وبلاگ سیبستان.هرازچند گاهی که فرصت وبگردی پیدا کنم حتما سری به این وبلاگ میزنم.برخورد کردم با نوشته ای در مورد بکارت بعد لینک ها و مطالب داده شده را دنبال کردم.جالب بود.با مرور نوشته ها و نظرات نکاتی به ذهنم خطور کرد که عنوان کردن آنها را خالی از لطف ندیدم.
1- شاید بهتر بود که به عوض بحث در مورد بودن یا نبودن بکارت،مثلا به این موضوع پرداخته می شد "آسیب شناسی روابط جنسی و به طور کلی سکس در جامعه امروز ایران "چون متاسفانه در جامعهء تب زدهء ما که تحت سلطه و یورش نظرات فردی حاکمان به طور عام و جهل و خرافه و عوام زدگی به طور خاص قرار داشته و دارد همیشه مسئله سکس به صورت یک تابو بوده و غالبا به جای پرداختن به آن،صورت مسئله پاک شده است در حالیکه مسئله همچنان به قوت خودش باقی بوده و روز به روز بر پیچیدگی آن افزوده شده است. البته نشان این مسئله را به راحتی می توان در نوشته ها و نظرات مختلف در وبلاگ هایی که به این مسئله پرداخته اند دید.چیزی که بیش از همه در این نوشته ها مشهود بود نیاز نسل امروز ایران (نسلی که در حال حاضر در ایران زندگی می کند) به روابط جنسی و سکس موفق است مخصوصا بین جوانان، این نکته به خودی خود وضعیت نابسامان روانی جامعه به لحاظ عدم وجود امنیت عاطفی و روانی به ویژه در مسائل جنسی را هویدا می کند.نیازی به گفتن نیست که این وضعیت ناشی از همان پاک کردن صورت مسئله و در نتیجه نبودِ آموزش های لازم در زمینه روابط جنسی است چون برخلاف تصور عامه روابط جنسی فقط به فعل دخول محدود نمی شود بلکه یکی از ارکان اصلی آرامش جسمی-روانی همان وجود امنیت و آسایش خاطر در مورد سکس است.توجه نکردن به این مسئله باعث می شود که انواع ناهنجاری ها از فساد و فحشاء گرفته تا انواع اختلالات رفتاری فردی،طلاق،شیوع ایدز،قتل،تجاوز و هزاران معضل دیگر در جامعه به وفور یافت شود.چه بسیار زنان و مردان متاهلی را می شناسیم که امنیت سکسی-روانی خود را در خارج از محیط خانواده خود جستجو می کنند.
2- مشکل اصلی ایرانی ها و به خصوص ایرانی هایی که به لحاظ ذهنی در فضای سنتی داخل سیر می کنند و از طرفی با رویکردهای جدید و تازه که محصول نگرشهای مدرن غربی هستند،ارتباط دارند این هست که هنوز توانایی تبیین و تحلیل خواست های مدرن و انطباق و تغییر این خواست ها با فضای مخدوش و آشفتهء ایران امروز و یا بالعکس را ندارند.به عبارتی این مشکل عدم تشخیص هویت و تعلیق فکری باعث شده که اکثر افراد در برخورد با چالش های فردی و اجتماعی متاثر از دنیای امروز دچار سطحی نگری شده و برخوردهای احساسی از خود بروز بدهند.چیزی که در اغلب نوشته ها و نظرات در مورد بکارت به وضوح دیده می شد.
3- نکتهء مهم تری که لازم است به آن اشاره کنم این است که افراد به دلیل عدم آگاهی و شناخت درست از وضعیتی که در آن به عنوان جامعه ای در حال گذار و دگردیسی قرار داریم، در مواجهه با مسایل و مشکلات دچار خطا در انتخاب مبحث می شوند یعنی اینکه در اکثر مواقع موارد و موضوعاتی مورد بحث قرار می گیرند که به خودی خود تاثیر چندانی در ساز و کارهای اجتماعی و روانشناختی جامعه و به تبع آن افراد ندارند،درست مثل همین بحث از بکارت،به عنوان مثالی دیگر می توان به بحث از آزادی در جامعه امروز ایران و ضرورت های آن اشاره کرد و این در حالی است که فراموش می شود آزادی از تبعات عدالت است یعنی اول باید عدالت در جامعه مستقر و برقرار شود تا بتوان به آزادی دست یافت.
4- نکته دیگری که شخصا بر آن تاکید دارم و آن را یکی از علل اصلی عدم توانایی در تعیین اولویت مشخصی برای مباحث و مسائل اجتماعی می بینم،توهمی است که اکثریت مردم را در خود فرو برده و آن را واقعیت مجازی ایرانی نامیده ام. بحث بر سر این است که در جامعه ما بحث بر سر مسائل و مباحث واقعی اجتماعی در فضایی کاملا توهم آمیز و خیالی(مجازی) رخ می دهد. به عنوان مثال دختر و پسر ایرانی در ایران امروز برای آغاز زندگی مشترک و ازدواج به مؤلفه هایی توجه دارند که اصلا با واقعیات زندگی امروز همخوانی ندارند،هنوز در فضای خیالی دختر شاه پریان و شاهزادهء سوار بر اسب سفید سیر می کنند و نتیجه آن می شود که وقتی زندگی مشترک را آغاز می کنند بعد از سپری شدن تب و تاب های اولیه و تعدیل نیازهای اولیه وقتی که زندگی به روال عادی خود بازگشت،دو نفر هنوز به دنبال رابطه اولین خود هستند و عادی شدن روابط شان را معلول زوال محبت و عاطفه بین خود تلقی می کنند غافل از اینکه این روند اوج و فرود و حرکت سینوسی از ویژگی های روابط انسانی است. معمولا چنین رویکردهایی منجر به جدایی می شوند چون هیچ عامل نگهدارندهء موثری برای حفظ و دوام رابطه افراد پیدا نمی شود و پس از توسل به بهانه های دیگر مانند فرزند،تعویض خانه،دکور،...وغیره جدایی را بهترین راه حل میدانند چون به این نتیجه میرسند که تفاهم ندارند! در حالیکه برخورد واقع گرایانه با رابطهء انسانی باعث می شود که افراد بنیان های رابطهء خود را بر مؤلفه هایی استوار که نشأت گرفته از شخصیت،فرهنگ و دیگر ویژگی های آنهاست بنا نهند.
پس یکی از علل چنین توهمی عدم واقع گرایی در جامعه است. چنین طرز تفکر و رویکردی را در موارد مختلف می توان دید. البته ناگفته نماند که بسته بودن فضای عمومی جامعه هم به نوبهء به تحقق چنین توهمی دامن زده است تا جایی که واقعی ترین مسائل و معضلات جامعهء امروز ایران تنها در فضای مجازی اینترنت فرصت و مجال طرح و بحث پیدا می کنند. شاید این هم شکل دیگری از واقعیت مجازی ایرانی باشد.
منتظر بحث های بیشتر درباره مفهوم واقعیت مجازی ایرانی هستم.
چند روز پیش سری زدم به وبلاگ سیبستان.هرازچند گاهی که فرصت وبگردی پیدا کنم حتما سری به این وبلاگ میزنم.برخورد کردم با نوشته ای در مورد بکارت بعد لینک ها و مطالب داده شده را دنبال کردم.جالب بود.با مرور نوشته ها و نظرات نکاتی به ذهنم خطور کرد که عنوان کردن آنها را خالی از لطف ندیدم.
1- شاید بهتر بود که به عوض بحث در مورد بودن یا نبودن بکارت،مثلا به این موضوع پرداخته می شد "آسیب شناسی روابط جنسی و به طور کلی سکس در جامعه امروز ایران "چون متاسفانه در جامعهء تب زدهء ما که تحت سلطه و یورش نظرات فردی حاکمان به طور عام و جهل و خرافه و عوام زدگی به طور خاص قرار داشته و دارد همیشه مسئله سکس به صورت یک تابو بوده و غالبا به جای پرداختن به آن،صورت مسئله پاک شده است در حالیکه مسئله همچنان به قوت خودش باقی بوده و روز به روز بر پیچیدگی آن افزوده شده است. البته نشان این مسئله را به راحتی می توان در نوشته ها و نظرات مختلف در وبلاگ هایی که به این مسئله پرداخته اند دید.چیزی که بیش از همه در این نوشته ها مشهود بود نیاز نسل امروز ایران (نسلی که در حال حاضر در ایران زندگی می کند) به روابط جنسی و سکس موفق است مخصوصا بین جوانان، این نکته به خودی خود وضعیت نابسامان روانی جامعه به لحاظ عدم وجود امنیت عاطفی و روانی به ویژه در مسائل جنسی را هویدا می کند.نیازی به گفتن نیست که این وضعیت ناشی از همان پاک کردن صورت مسئله و در نتیجه نبودِ آموزش های لازم در زمینه روابط جنسی است چون برخلاف تصور عامه روابط جنسی فقط به فعل دخول محدود نمی شود بلکه یکی از ارکان اصلی آرامش جسمی-روانی همان وجود امنیت و آسایش خاطر در مورد سکس است.توجه نکردن به این مسئله باعث می شود که انواع ناهنجاری ها از فساد و فحشاء گرفته تا انواع اختلالات رفتاری فردی،طلاق،شیوع ایدز،قتل،تجاوز و هزاران معضل دیگر در جامعه به وفور یافت شود.چه بسیار زنان و مردان متاهلی را می شناسیم که امنیت سکسی-روانی خود را در خارج از محیط خانواده خود جستجو می کنند.
2- مشکل اصلی ایرانی ها و به خصوص ایرانی هایی که به لحاظ ذهنی در فضای سنتی داخل سیر می کنند و از طرفی با رویکردهای جدید و تازه که محصول نگرشهای مدرن غربی هستند،ارتباط دارند این هست که هنوز توانایی تبیین و تحلیل خواست های مدرن و انطباق و تغییر این خواست ها با فضای مخدوش و آشفتهء ایران امروز و یا بالعکس را ندارند.به عبارتی این مشکل عدم تشخیص هویت و تعلیق فکری باعث شده که اکثر افراد در برخورد با چالش های فردی و اجتماعی متاثر از دنیای امروز دچار سطحی نگری شده و برخوردهای احساسی از خود بروز بدهند.چیزی که در اغلب نوشته ها و نظرات در مورد بکارت به وضوح دیده می شد.
3- نکتهء مهم تری که لازم است به آن اشاره کنم این است که افراد به دلیل عدم آگاهی و شناخت درست از وضعیتی که در آن به عنوان جامعه ای در حال گذار و دگردیسی قرار داریم، در مواجهه با مسایل و مشکلات دچار خطا در انتخاب مبحث می شوند یعنی اینکه در اکثر مواقع موارد و موضوعاتی مورد بحث قرار می گیرند که به خودی خود تاثیر چندانی در ساز و کارهای اجتماعی و روانشناختی جامعه و به تبع آن افراد ندارند،درست مثل همین بحث از بکارت،به عنوان مثالی دیگر می توان به بحث از آزادی در جامعه امروز ایران و ضرورت های آن اشاره کرد و این در حالی است که فراموش می شود آزادی از تبعات عدالت است یعنی اول باید عدالت در جامعه مستقر و برقرار شود تا بتوان به آزادی دست یافت.
4- نکته دیگری که شخصا بر آن تاکید دارم و آن را یکی از علل اصلی عدم توانایی در تعیین اولویت مشخصی برای مباحث و مسائل اجتماعی می بینم،توهمی است که اکثریت مردم را در خود فرو برده و آن را واقعیت مجازی ایرانی نامیده ام. بحث بر سر این است که در جامعه ما بحث بر سر مسائل و مباحث واقعی اجتماعی در فضایی کاملا توهم آمیز و خیالی(مجازی) رخ می دهد. به عنوان مثال دختر و پسر ایرانی در ایران امروز برای آغاز زندگی مشترک و ازدواج به مؤلفه هایی توجه دارند که اصلا با واقعیات زندگی امروز همخوانی ندارند،هنوز در فضای خیالی دختر شاه پریان و شاهزادهء سوار بر اسب سفید سیر می کنند و نتیجه آن می شود که وقتی زندگی مشترک را آغاز می کنند بعد از سپری شدن تب و تاب های اولیه و تعدیل نیازهای اولیه وقتی که زندگی به روال عادی خود بازگشت،دو نفر هنوز به دنبال رابطه اولین خود هستند و عادی شدن روابط شان را معلول زوال محبت و عاطفه بین خود تلقی می کنند غافل از اینکه این روند اوج و فرود و حرکت سینوسی از ویژگی های روابط انسانی است. معمولا چنین رویکردهایی منجر به جدایی می شوند چون هیچ عامل نگهدارندهء موثری برای حفظ و دوام رابطه افراد پیدا نمی شود و پس از توسل به بهانه های دیگر مانند فرزند،تعویض خانه،دکور،...وغیره جدایی را بهترین راه حل میدانند چون به این نتیجه میرسند که تفاهم ندارند! در حالیکه برخورد واقع گرایانه با رابطهء انسانی باعث می شود که افراد بنیان های رابطهء خود را بر مؤلفه هایی استوار که نشأت گرفته از شخصیت،فرهنگ و دیگر ویژگی های آنهاست بنا نهند.
پس یکی از علل چنین توهمی عدم واقع گرایی در جامعه است. چنین طرز تفکر و رویکردی را در موارد مختلف می توان دید. البته ناگفته نماند که بسته بودن فضای عمومی جامعه هم به نوبهء به تحقق چنین توهمی دامن زده است تا جایی که واقعی ترین مسائل و معضلات جامعهء امروز ایران تنها در فضای مجازی اینترنت فرصت و مجال طرح و بحث پیدا می کنند. شاید این هم شکل دیگری از واقعیت مجازی ایرانی باشد.
منتظر بحث های بیشتر درباره مفهوم واقعیت مجازی ایرانی هستم.
اشتراک در:
پستها (Atom)